به محض اینکه خبر آتشسوزی دکل نود و پنج رسید، بلافاصله کارگروه اضطراری فوران در اداره فنی اهواز تشکیل شد. به ما اطلاع دادند دکل آتش گرفته و در عرض چند دقیقه ذوب شده و دو نفر از همکاران که جاننثاری کردند تا چاه را از دهانه اصلی مهار کنند، به شهادت رسیدهاند. آقای مهندس دریس که مسئول فنی وقت بود، به معاونت فنی آمدند و در کمیته اضطراری Well Capping یا اطفاء حریق، آمادهسازی راه، تجهیزات، HSE (بهداشت، ایمنی، محیط زیست) و تمهیدات لازم را پیگیری کردند. بچههای کمیته اضطراری بیستوچهار ساعته در اداره مستقر بودند و با هم شیفت عوض میکردند. من به عنوان کسی که هم در کمیته اضطراری بودم و هم در واحد سیالات حفاری مسئولیت سطح حفاری را داشتم، تمام ۵۸ روز را کنار فرمانده میدان، مرحوم عالیپور، آقای دریس و آقای مسعود حیدری بودم و تمام عملیات را از نزدیک مدیریت و پیش میبردیم.
ما دو راه برای کشتن چاه داشتیم؛ یک راه از دهانه چاه بود که باید با عملیات گذاشتن استینگر در دهانه چاه و تزریق گل حفاری با فشاری بیشتر از فشار چاه، فوران را کنترل میکردیم و راه دیگر این بود که یک چاه در نزدیکترین مکان به صورت جهتدار حفر میکردیم تا به صورت مستقیم به لگ چاه برود و با تزریق سیال، چاه را مهار کند. باید برای هر دو روش آمادگی پیدا میکردیم؛ از یک سو آماده کردن آتیواگن و استینگر و پمپها و خنکسازی و از طرف دیگر آماده کردن مقدمات حفاری.
آقای صفیخانی که ریاست HSE مناطق نفتخیز جنوب بود، تمام پنجاهوهشت روز را در منطقه حاضر بود و عملیات را لحظهبهلحظه رصد میکرد. آقای کمالی، مدیریت ترابری و پشتیبانی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب، آقای سید محمدرضا سیدصدر، مدیر عملیات واحد ترابری، کسانی بودند که نقش مهم و مؤثری در این عملیات داشتند. همه مدیریتها تمام پنجاهوهشت روز برای اطفاء حریق در کنار هم بودیم. به طور کلی دو تیم در منطقه برای عملیات اطفاء حریق فعالیت میکرد؛ یک تیم، تیم مناطق نفتخیز جنوب بود که آقای عالیپور تنفیذ اختیارش را به آقای دریس، مدیر امور فنی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب، داده بود و آقای دریس هم به افراد مختلف مسئولیت داده بود و تیم دیگر، تیم حفاری بود که خود آقای سپهری، مدیریت وقت شرکت ملی حفاری ایران، حضور مستقیم داشت و کار را مدیریت میکرد. مرحوم مسعود حیدری فرمانده میدان و مدیر مهار و کنترل چاه ۱۴۷ بود که عملیات را با آقای دریس هماهنگ میکرد.
عملیات اطفاء حریق از سطح به وسیله استینگر با شکست روبهرو شد؛ چون تکه انتهایی دکل به دلیل سقوط آن و ذوب شدنش از حالت عمودی خارج شده و زاویهدار شده بود و به همین دلیل استینگر به خوبی روی آن سوار نمیشد و با فشار شدید چاه، استینگر به بیرون پرتاب میشد. به این ترتیب چهارده بار حمله به چاه به صورت Top Kill (کشتن چاه از سطح) شکست خورد. اما فرماندهی عملیات منتظر به موفقیت رسیدن عملیات Top Kill نمانده بود و از همان روز اول عملیات برای حفاری و به اصطلاح کشتن چاه از عمق پیگیری شد.
چند روز اول ما فقط مشغول پاکسازی بودیم تا هر چه ممکن بود، وسایل سالم یا سوخته را از دهانه چاه برداریم. عملیات پاکسازی پنج روز طول کشید و به صورت شبانهروزی انجام شد. در این مدت آتیواگن و استینگر در معاونت فنی طراحی و تولید میشد تا بتوانیم با حمله به دهانه چاه، شروع به پمپاژ گل حفاری کنیم. اینطور نیست که استینگرها از قبل آماده باشند؛ چرا که هر چاهی اختصاص و ابعاد خود را دارد و طول استینگر مورد نیاز آن با دیگری متفاوت است. فرق میکند کجای چاه سوخته و کجای دهانه الان مچاله و خراب شده. ما باید استینگر مناسب را انتخاب میکردیم. به همین دلیل بعد از آتشسوزی هر چاه، استینگرها تولید میشوند. ما تمام وسایل مورد نیاز را در داخل کشور ساختیم. کارگاه مرکزی در شرکت کارون چندشیفته کار میکرد و تمام تجهیزات ما را تراشکاری میکرد و میساخت.
ما دوربینهای مخصوصی داشتیم که به وسیله آنها داخل دهانه چاه را نگاه میکردیم تا بفهمیم دهانه چاه در چه زاویهای قرار دارد و از BOPها چه چیزی باقی مانده و با چه شرایطی. بر اساس اطلاعات دوربینها تحلیل میکردیم که چه باید بکنیم. یکی دیگر از وظایف ما در مهندسی سیالات و اداره مهندسی، تعیین نوع و وزن گل و نوع سیمان بود تا متناسب با نیاز چاه تولید شود. اگر فشار گل تولیدشده کمتر از فشار چاه یا اندازه آن باشد، عملیات کشتن چاه موفقیتآمیز نخواهد بود. این محاسبات دقیق مهندسی میخواهد.
مأموریت دیگر ما عملیات حفاری بود. ساخت لوکیشن حفاری در شرایط عادی حدود سه، چهار ماه طول میکشد. آقای عالیپور تأکید داشتند که باید در سریعترین زمان ممکن لوکیشن ساخته شود. همینطور هم شد و این کار در عرض دوازده روز انجام شد. درحالیکه کار سادهای هم نبود. کوه را تراشیدیم که لوکیشن ساخته شد. تمام ترابری مناطق نفتخیز جنوب را بسیج کردند تا کوه را تراشیدند و لوکیشن ساخته شد. جابهجایی و برپایی دکل هم که به عهده شرکت ملی حفاری بود، بسیار کار سنگین و زمانبری بود.
اینکه ما میگوییم مهار چاه سفید پنجاهوهشت روز طول کشید، معنایش این نیست که از روز اول شروع به حفاری کردیم؛ معنایش این است که از روز اول آتشسوزی مشغول برپایی تجهیزات و مقدمات و ساخت دو لوکیشن شدیم. چون دو چاه میخواستیم؛ یک چاه مستقیم و یک چاه انحرافی که ببینیم کدام زودتر با چاه صد و چهل و هفت تلاقی میکند.
آتشسوزی رگ سفید آزمون سختی برای وزارت نفت بود. اما نکتهای که در عملیات اطفاء حریق چاه رگ سفید مشهود بود، این بود که همه به صورت بسیجی کار میکردند. حتی مرحوم عالیپور هم گاهی دست به ابزار میشد تا از حداقل زمان برای مهار چاه استفاده کنیم. حضور مهندس پاکنژاد هم خیلی تأثیرگذار بود. ایشان تمام پنجاهوهشت روز را در کنار ما بودند و به نیروها دلگرمی و شجاعت میدادند و حس مثبت و رفع نگرانی را به همه القا میکردند. وقتی مدیری در شرایط سخت به نیروها میگوید کار شدنی است و ما میتوانیم این مشکل را حل کنیم، تأثیر مهمی روی عزم افراد دارد. وقتی بچههای تیم حمله به چاه از دهانه چاه برمیگشتند و خسته و زخمی بودند، حضور مدیران کنار آنان باعث تجدید روحیه افراد میشد.
هر بار از نیم ساعت تا چهل دقیقه قبل از شروع عملیات و نزدیک شدن نیروها به آتش، تیم آبپاشی به صورت بارشی فضا را خنکسازی میکرد تا دمای محیط قدری پایین بیاید. همه باید لباسهای مخصوص میپوشیدیم و آن وقت به آتش نزدیک میشدیم. مسیر عملیات به گونهای بود که همه باید از یک مسیر میرفتیم تا آتش کسی را وکیوم نکند. اینکه گاهی آقای پاکنژاد و دریس هم با حلقه آتش وارد میدان آتش میشدند، خیلی روی تیم عملیاتی اثر داشت.
روز پنجاهوهشتم من و آقای عالیپور میخواستیم داخل کمپ برویم که دیدم آتش در حال کم شدن است. میدانستیم عملیات حفاری به ساعات آخرش نزدیک شده؛ ولی فکر میکردیم چهار، پنج ساعت دیگر به اتمام حفاری مانده باشد. وقتی دیدیم آتش ضعیف شده، گفتم آقای عالیپور انگار داریم به لگ چاه نزدیک میشویم. کم شدن شدت آتش نشان میداد سیال دارد به چاه تزریق میشود. پس از چند دقیقه، در برابر چشمان منتظر ما، آتش به طور کامل خاموش شد. همه با خوشحالی همدیگر را در آغوش گرفتیم و به سمت چاه رفتیم. بچهها تکبیر میگفتند و با شادی فریاد میزدند.
البته میدانستیم نباید ریسک کرد و پمپاژ گل را ادامه دادیم تا از خاموش شدن چاه مطمئن شویم. سریع لاینها را کشیدیم؛ چاه را خنکسازی کردیم و آماده شدیم که چاه را از دهانه اصلی هم پر کنیم. شروع کردیم به تزریق سیمان با ریت بسیار بالا. چهار، پنج ساعت طول کشید تا چاه به طور کامل مهار شد.
در طول عملیات، آقای زنگنه وزیر نفت سه بار به چاه رگ سفید سر زدند و با مدیران و در کمیته جلسه گرفتند. ایشان خیلی تأکید میکردند که کارها از روی حساب و کتاب و با احتیاط انجام شود. آقای دریس به آقای زنگنه قول داده بود که بچهها روی کار مسلط هستند و میتوانند کار را انجام دهند و همینطور هم شد.
ما برای اتفاقات همیشه یکسری پیشبینیهایی داریم. اما وقتی که وارد عمل میشویم، کمبودها خود را نشان میدهند که باید جبرانشان کنیم. این کمبودها با برنامهریزی کوتاهمدت همگی حل شد. مثلاً شما لازم است یک لاین را برای برپایی پمپهای آب جوشکاری کنی؛ آقای دریس گفتند به جای یک گروه، چند گروه این کار را به طور همزمان انجام دهند تا زودتر مسیرهای آبی برقرار شود.
حادثه رگ سفید برای نیروها یک جنگ بود و در جنگ هیچوقت نباید مأیوس شد. در تمام طول آتش، رسانههای دشمن در شبکههای مجازی تبلیغ میکردند که جمهوری اسلامی از مهار آتش عاجز است و باید از کشورهای اروپایی و آمریکا بخواهد آتش را برایش خاموش کنند. اما رگ سفید سند «ما میتوانیم» شد
ما دو راه برای کشتن چاه داشتیم؛ یک راه از دهانه چاه بود که باید با عملیات گذاشتن استینگر در دهانه چاه و تزریق گل حفاری با فشاری بیشتر از فشار چاه، فوران را کنترل میکردیم و راه دیگر این بود که یک چاه در نزدیکترین مکان به صورت جهتدار حفر میکردیم تا به صورت مستقیم به لگ چاه برود و با تزریق سیال، چاه را مهار کند. باید برای هر دو روش آمادگی پیدا میکردیم؛ از یک سو آماده کردن آتیواگن و استینگر و پمپها و خنکسازی و از طرف دیگر آماده کردن مقدمات حفاری.
آقای صفیخانی که ریاست HSE مناطق نفتخیز جنوب بود، تمام پنجاهوهشت روز را در منطقه حاضر بود و عملیات را لحظهبهلحظه رصد میکرد. آقای کمالی، مدیریت ترابری و پشتیبانی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب، آقای سید محمدرضا سیدصدر، مدیر عملیات واحد ترابری، کسانی بودند که نقش مهم و مؤثری در این عملیات داشتند. همه مدیریتها تمام پنجاهوهشت روز برای اطفاء حریق در کنار هم بودیم. به طور کلی دو تیم در منطقه برای عملیات اطفاء حریق فعالیت میکرد؛ یک تیم، تیم مناطق نفتخیز جنوب بود که آقای عالیپور تنفیذ اختیارش را به آقای دریس، مدیر امور فنی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب، داده بود و آقای دریس هم به افراد مختلف مسئولیت داده بود و تیم دیگر، تیم حفاری بود که خود آقای سپهری، مدیریت وقت شرکت ملی حفاری ایران، حضور مستقیم داشت و کار را مدیریت میکرد. مرحوم مسعود حیدری فرمانده میدان و مدیر مهار و کنترل چاه ۱۴۷ بود که عملیات را با آقای دریس هماهنگ میکرد.
عملیات اطفاء حریق از سطح به وسیله استینگر با شکست روبهرو شد؛ چون تکه انتهایی دکل به دلیل سقوط آن و ذوب شدنش از حالت عمودی خارج شده و زاویهدار شده بود و به همین دلیل استینگر به خوبی روی آن سوار نمیشد و با فشار شدید چاه، استینگر به بیرون پرتاب میشد. به این ترتیب چهارده بار حمله به چاه به صورت Top Kill (کشتن چاه از سطح) شکست خورد. اما فرماندهی عملیات منتظر به موفقیت رسیدن عملیات Top Kill نمانده بود و از همان روز اول عملیات برای حفاری و به اصطلاح کشتن چاه از عمق پیگیری شد.
چند روز اول ما فقط مشغول پاکسازی بودیم تا هر چه ممکن بود، وسایل سالم یا سوخته را از دهانه چاه برداریم. عملیات پاکسازی پنج روز طول کشید و به صورت شبانهروزی انجام شد. در این مدت آتیواگن و استینگر در معاونت فنی طراحی و تولید میشد تا بتوانیم با حمله به دهانه چاه، شروع به پمپاژ گل حفاری کنیم. اینطور نیست که استینگرها از قبل آماده باشند؛ چرا که هر چاهی اختصاص و ابعاد خود را دارد و طول استینگر مورد نیاز آن با دیگری متفاوت است. فرق میکند کجای چاه سوخته و کجای دهانه الان مچاله و خراب شده. ما باید استینگر مناسب را انتخاب میکردیم. به همین دلیل بعد از آتشسوزی هر چاه، استینگرها تولید میشوند. ما تمام وسایل مورد نیاز را در داخل کشور ساختیم. کارگاه مرکزی در شرکت کارون چندشیفته کار میکرد و تمام تجهیزات ما را تراشکاری میکرد و میساخت.
ما دوربینهای مخصوصی داشتیم که به وسیله آنها داخل دهانه چاه را نگاه میکردیم تا بفهمیم دهانه چاه در چه زاویهای قرار دارد و از BOPها چه چیزی باقی مانده و با چه شرایطی. بر اساس اطلاعات دوربینها تحلیل میکردیم که چه باید بکنیم. یکی دیگر از وظایف ما در مهندسی سیالات و اداره مهندسی، تعیین نوع و وزن گل و نوع سیمان بود تا متناسب با نیاز چاه تولید شود. اگر فشار گل تولیدشده کمتر از فشار چاه یا اندازه آن باشد، عملیات کشتن چاه موفقیتآمیز نخواهد بود. این محاسبات دقیق مهندسی میخواهد.
مأموریت دیگر ما عملیات حفاری بود. ساخت لوکیشن حفاری در شرایط عادی حدود سه، چهار ماه طول میکشد. آقای عالیپور تأکید داشتند که باید در سریعترین زمان ممکن لوکیشن ساخته شود. همینطور هم شد و این کار در عرض دوازده روز انجام شد. درحالیکه کار سادهای هم نبود. کوه را تراشیدیم که لوکیشن ساخته شد. تمام ترابری مناطق نفتخیز جنوب را بسیج کردند تا کوه را تراشیدند و لوکیشن ساخته شد. جابهجایی و برپایی دکل هم که به عهده شرکت ملی حفاری بود، بسیار کار سنگین و زمانبری بود.
اینکه ما میگوییم مهار چاه سفید پنجاهوهشت روز طول کشید، معنایش این نیست که از روز اول شروع به حفاری کردیم؛ معنایش این است که از روز اول آتشسوزی مشغول برپایی تجهیزات و مقدمات و ساخت دو لوکیشن شدیم. چون دو چاه میخواستیم؛ یک چاه مستقیم و یک چاه انحرافی که ببینیم کدام زودتر با چاه صد و چهل و هفت تلاقی میکند.
آتشسوزی رگ سفید آزمون سختی برای وزارت نفت بود. اما نکتهای که در عملیات اطفاء حریق چاه رگ سفید مشهود بود، این بود که همه به صورت بسیجی کار میکردند. حتی مرحوم عالیپور هم گاهی دست به ابزار میشد تا از حداقل زمان برای مهار چاه استفاده کنیم. حضور مهندس پاکنژاد هم خیلی تأثیرگذار بود. ایشان تمام پنجاهوهشت روز را در کنار ما بودند و به نیروها دلگرمی و شجاعت میدادند و حس مثبت و رفع نگرانی را به همه القا میکردند. وقتی مدیری در شرایط سخت به نیروها میگوید کار شدنی است و ما میتوانیم این مشکل را حل کنیم، تأثیر مهمی روی عزم افراد دارد. وقتی بچههای تیم حمله به چاه از دهانه چاه برمیگشتند و خسته و زخمی بودند، حضور مدیران کنار آنان باعث تجدید روحیه افراد میشد.
هر بار از نیم ساعت تا چهل دقیقه قبل از شروع عملیات و نزدیک شدن نیروها به آتش، تیم آبپاشی به صورت بارشی فضا را خنکسازی میکرد تا دمای محیط قدری پایین بیاید. همه باید لباسهای مخصوص میپوشیدیم و آن وقت به آتش نزدیک میشدیم. مسیر عملیات به گونهای بود که همه باید از یک مسیر میرفتیم تا آتش کسی را وکیوم نکند. اینکه گاهی آقای پاکنژاد و دریس هم با حلقه آتش وارد میدان آتش میشدند، خیلی روی تیم عملیاتی اثر داشت.
روز پنجاهوهشتم من و آقای عالیپور میخواستیم داخل کمپ برویم که دیدم آتش در حال کم شدن است. میدانستیم عملیات حفاری به ساعات آخرش نزدیک شده؛ ولی فکر میکردیم چهار، پنج ساعت دیگر به اتمام حفاری مانده باشد. وقتی دیدیم آتش ضعیف شده، گفتم آقای عالیپور انگار داریم به لگ چاه نزدیک میشویم. کم شدن شدت آتش نشان میداد سیال دارد به چاه تزریق میشود. پس از چند دقیقه، در برابر چشمان منتظر ما، آتش به طور کامل خاموش شد. همه با خوشحالی همدیگر را در آغوش گرفتیم و به سمت چاه رفتیم. بچهها تکبیر میگفتند و با شادی فریاد میزدند.
البته میدانستیم نباید ریسک کرد و پمپاژ گل را ادامه دادیم تا از خاموش شدن چاه مطمئن شویم. سریع لاینها را کشیدیم؛ چاه را خنکسازی کردیم و آماده شدیم که چاه را از دهانه اصلی هم پر کنیم. شروع کردیم به تزریق سیمان با ریت بسیار بالا. چهار، پنج ساعت طول کشید تا چاه به طور کامل مهار شد.
در طول عملیات، آقای زنگنه وزیر نفت سه بار به چاه رگ سفید سر زدند و با مدیران و در کمیته جلسه گرفتند. ایشان خیلی تأکید میکردند که کارها از روی حساب و کتاب و با احتیاط انجام شود. آقای دریس به آقای زنگنه قول داده بود که بچهها روی کار مسلط هستند و میتوانند کار را انجام دهند و همینطور هم شد.
ما برای اتفاقات همیشه یکسری پیشبینیهایی داریم. اما وقتی که وارد عمل میشویم، کمبودها خود را نشان میدهند که باید جبرانشان کنیم. این کمبودها با برنامهریزی کوتاهمدت همگی حل شد. مثلاً شما لازم است یک لاین را برای برپایی پمپهای آب جوشکاری کنی؛ آقای دریس گفتند به جای یک گروه، چند گروه این کار را به طور همزمان انجام دهند تا زودتر مسیرهای آبی برقرار شود.
حادثه رگ سفید برای نیروها یک جنگ بود و در جنگ هیچوقت نباید مأیوس شد. در تمام طول آتش، رسانههای دشمن در شبکههای مجازی تبلیغ میکردند که جمهوری اسلامی از مهار آتش عاجز است و باید از کشورهای اروپایی و آمریکا بخواهد آتش را برایش خاموش کنند. اما رگ سفید سند «ما میتوانیم» شد
آخرین اخبار و رویدادها
اخبار