شأنیتی به نام همسر شهید
طبق آمارهای رسمی بهدستآمده در رابطه با شهدای جنگ تحمیلی و شهدای دفاع از حرم، قریب به 64 هزار زن، همسران خود را از دست داده و با پدیده سوگ دست و پنجه نرم کردهاند. این عدد قابل توجه، به این معناست که باید نسبت به این زنان فداکار، نگرش و شناخت تسهیلگرانه اجتماعی ویژهای داشته باشیم. به بیان دیگر پرداخت و شناخت ویژگیهای این زنان، سبک زندگی و دغدغههایشان، ظرافتهای فکری را دربرمیگیرد و در واقع، این کوچکترین کاری است که باید در رابطه با خانواده شهدا در نظر بگیریم.
اگر بخواهیم یک قاعده کلی را در نظر بگیریم، اصل ماجرا از اینجا آغاز میشود که عموماً زنان جوانی، همسران خود را در یک راه متعالی از دست داده و حالا خود، در مدیریت یک زندگی نقش محوری دارند. زندگیای که تا پیش از این در مدیریت مردی بوده که احتمالاً در خیلی از ویژگیهای تعاملی اسوه بود و حالا فقدان او، بر پیکره یک خانواده ضربه سنگینی خواهد زد.
نکته جالب توجهی که در غالب روایتهایی که از زیست همسران شهدا به دست میآید، این است که علیرغم رنج عظیم و مقدس هجران و سوگ، این زنان روحیه اجتماعی خود را حفظ کرده و در خیلی از موارد کنشگریهایی حتی بیشتر از قبل پیدا کردهاند. روایت و توجه به ویژگی «سازندگی» در این زنان موضوعی است که باید توجه ویژهای به آن داشت. صدالبته وقتی صحبت از اهمیت روایت همسران شهدا میکنیم، منظور ما نوع روایتهای حداقلی و صرفاً عاشقانه از همسران شهدا نیست. نکتهای که در زندگی بسیاری از همسران شهدا قابل توجه است، ویژگی «شأنیت» آنهاست؛ یعنی این زنان کاملاً از جایگاه خود آگاهی دارند و همین شأنیت جایگاه، آنها را به ویژگیهای کنشمندی اجتماعی، صبوری، تابآوری، حفظ روحیه مثبتگرا و استقلال فکری سوق دادهاست.
به عنوان مثال در مصاحبهای که شخصاً با همسر شهید «هادی کجباف» داشتم، در سبک زندگی او از اینگونه جهتمندیها زیاد دیدهام. به نظر میرسد باور «بل احیاء عند ربهم یرزقون» او را تبدیل به یک زن مقاوم کرده؛ تا جایی که درگیری در فعالیتهای اجتماعی، امور خیرخواهانه و روشنگریهای سیاسی، فرصتی برای غمپروری باقی نمیگذارد. مقاومت روحی این همسر شهید هنگام بازفرستادن پیکر همسرش به اوج رسید. زمانی که داعشیها برای برگرداندن پیکر این سردار شهید در تکاپوی معاملاتی با ایران بودند، این همسر شهید ایستادگی کرد و گفت: «همسر من در راه جهاد با این گروه ملعون شهید شد. حالا من هم حاضر نیستم به خاطر برگرداندن پیکر او چیزی به آنها داده شود و مثل اموهب پیکر را برمیگردانم.»
همین ویژگی را در گفتوگو با همسر شهید «مهدی آلبوغبیش» از شهدای خرمشهر دیدهام. بانویی که بعد از شهادت همسر جوان خود، فقط بیست و یک سال سن داشت، در خاطرات خود به همین نکته اشاره کرد که: «نمیخواستم اجازه بدهم بعد از شهادت مهدی، کسی ضعف و گریه من را ببیند و حتی خودم به بقیه روحیه میدادم.»
در گفتوگوی دیگری که با یک همسر شهید مدافع حرم داشتم، از او شنیدم: «شهادت همسرم با تمام سختیهایی که برایم داشت، من را تبدیل به یک زن مستقل و قوی کردهاست؛ طوری که اگر سال به سال کسی درب این خانه را نکوبد و احوالی نپرسد، خودم قادر به این هستم که همه مسائل زندگیام را مدیریت کنم.»
در کنار شناخت این روحیه سازندگی، مسئله دیگری هم اهمیت بسیار ویژهای دارد. مسئله «هنجارها و تابوهای ساختگی» که گاه حتی مبنای ضد دینی پیدا میکند موضوعی است که باعث رنجش بسیاری از این همسران شهدا شدهاست. به عنوان مثال گاهی این هنجارها، روال یک زندگی عادی را از زنان شهدا گرفته است. یکی از همین زنان برایم تعریف میکرد: «من هیچوقت نتوانستم راحت و بیتکلف کنار مزار همسرم بنشینم و با او درد و دل کنم. اطرافیان یا مانع گریه کردنم میشوند یا ایرادی از سبک پوششم پیدا میکنند و تذکر میدهند!»
حتی گاهی مسئله از این هم فراتر میرود؛ علیرغم طبیعت روحی انسان و توصیه اسلام به ازدواج، اما هنجارهای ساختگی، این حق طبیعی را در بسیاری از موارد از این زنان به ویژه همسران شهدای مدافع حرم گرفته است. شاید بتوان از تسهیل در این امر، به عنوان یکی از وظایف مؤکد دینی یاد کرد.
در نهایت، نتیجه کلی که از موضوع زیست همسران شهدا برمیآید این است که همه موظفیم به عنوان یک وظیفه دینی و اجتماعی، چالشهای زندگی خانواده شهدا را بشناسیم و در نوع روایتها، تعاملات و سیاستهای اجتماعی، آنها را مدنظر داشته باشیم. در این یادداشت سعی شد علاوه بر اشاره به روحیه متانت و استقامت همسران شهدا، به چالشها و مسائلی که پیش روی آنهاست پرداخته شود. هدف از این نوع زاویه نگاه این است که سایرین در هر جایگاهی که هستند، اعم از نویسندگان و پژوهشگران، تولیدکنندگان آثار هنری، مسئولین سیاستگذاری و... به واقعیت زندگی خانواده شهدا اهتمام بیشتری بورزند و نگاه واقعگرایانهتری نسبت به سبک زندگی آنها داشته باشند.
اگر بخواهیم یک قاعده کلی را در نظر بگیریم، اصل ماجرا از اینجا آغاز میشود که عموماً زنان جوانی، همسران خود را در یک راه متعالی از دست داده و حالا خود، در مدیریت یک زندگی نقش محوری دارند. زندگیای که تا پیش از این در مدیریت مردی بوده که احتمالاً در خیلی از ویژگیهای تعاملی اسوه بود و حالا فقدان او، بر پیکره یک خانواده ضربه سنگینی خواهد زد.
نکته جالب توجهی که در غالب روایتهایی که از زیست همسران شهدا به دست میآید، این است که علیرغم رنج عظیم و مقدس هجران و سوگ، این زنان روحیه اجتماعی خود را حفظ کرده و در خیلی از موارد کنشگریهایی حتی بیشتر از قبل پیدا کردهاند. روایت و توجه به ویژگی «سازندگی» در این زنان موضوعی است که باید توجه ویژهای به آن داشت. صدالبته وقتی صحبت از اهمیت روایت همسران شهدا میکنیم، منظور ما نوع روایتهای حداقلی و صرفاً عاشقانه از همسران شهدا نیست. نکتهای که در زندگی بسیاری از همسران شهدا قابل توجه است، ویژگی «شأنیت» آنهاست؛ یعنی این زنان کاملاً از جایگاه خود آگاهی دارند و همین شأنیت جایگاه، آنها را به ویژگیهای کنشمندی اجتماعی، صبوری، تابآوری، حفظ روحیه مثبتگرا و استقلال فکری سوق دادهاست.
به عنوان مثال در مصاحبهای که شخصاً با همسر شهید «هادی کجباف» داشتم، در سبک زندگی او از اینگونه جهتمندیها زیاد دیدهام. به نظر میرسد باور «بل احیاء عند ربهم یرزقون» او را تبدیل به یک زن مقاوم کرده؛ تا جایی که درگیری در فعالیتهای اجتماعی، امور خیرخواهانه و روشنگریهای سیاسی، فرصتی برای غمپروری باقی نمیگذارد. مقاومت روحی این همسر شهید هنگام بازفرستادن پیکر همسرش به اوج رسید. زمانی که داعشیها برای برگرداندن پیکر این سردار شهید در تکاپوی معاملاتی با ایران بودند، این همسر شهید ایستادگی کرد و گفت: «همسر من در راه جهاد با این گروه ملعون شهید شد. حالا من هم حاضر نیستم به خاطر برگرداندن پیکر او چیزی به آنها داده شود و مثل اموهب پیکر را برمیگردانم.»
همین ویژگی را در گفتوگو با همسر شهید «مهدی آلبوغبیش» از شهدای خرمشهر دیدهام. بانویی که بعد از شهادت همسر جوان خود، فقط بیست و یک سال سن داشت، در خاطرات خود به همین نکته اشاره کرد که: «نمیخواستم اجازه بدهم بعد از شهادت مهدی، کسی ضعف و گریه من را ببیند و حتی خودم به بقیه روحیه میدادم.»
در گفتوگوی دیگری که با یک همسر شهید مدافع حرم داشتم، از او شنیدم: «شهادت همسرم با تمام سختیهایی که برایم داشت، من را تبدیل به یک زن مستقل و قوی کردهاست؛ طوری که اگر سال به سال کسی درب این خانه را نکوبد و احوالی نپرسد، خودم قادر به این هستم که همه مسائل زندگیام را مدیریت کنم.»
در کنار شناخت این روحیه سازندگی، مسئله دیگری هم اهمیت بسیار ویژهای دارد. مسئله «هنجارها و تابوهای ساختگی» که گاه حتی مبنای ضد دینی پیدا میکند موضوعی است که باعث رنجش بسیاری از این همسران شهدا شدهاست. به عنوان مثال گاهی این هنجارها، روال یک زندگی عادی را از زنان شهدا گرفته است. یکی از همین زنان برایم تعریف میکرد: «من هیچوقت نتوانستم راحت و بیتکلف کنار مزار همسرم بنشینم و با او درد و دل کنم. اطرافیان یا مانع گریه کردنم میشوند یا ایرادی از سبک پوششم پیدا میکنند و تذکر میدهند!»
حتی گاهی مسئله از این هم فراتر میرود؛ علیرغم طبیعت روحی انسان و توصیه اسلام به ازدواج، اما هنجارهای ساختگی، این حق طبیعی را در بسیاری از موارد از این زنان به ویژه همسران شهدای مدافع حرم گرفته است. شاید بتوان از تسهیل در این امر، به عنوان یکی از وظایف مؤکد دینی یاد کرد.
در نهایت، نتیجه کلی که از موضوع زیست همسران شهدا برمیآید این است که همه موظفیم به عنوان یک وظیفه دینی و اجتماعی، چالشهای زندگی خانواده شهدا را بشناسیم و در نوع روایتها، تعاملات و سیاستهای اجتماعی، آنها را مدنظر داشته باشیم. در این یادداشت سعی شد علاوه بر اشاره به روحیه متانت و استقامت همسران شهدا، به چالشها و مسائلی که پیش روی آنهاست پرداخته شود. هدف از این نوع زاویه نگاه این است که سایرین در هر جایگاهی که هستند، اعم از نویسندگان و پژوهشگران، تولیدکنندگان آثار هنری، مسئولین سیاستگذاری و... به واقعیت زندگی خانواده شهدا اهتمام بیشتری بورزند و نگاه واقعگرایانهتری نسبت به سبک زندگی آنها داشته باشند.
آخرین اخبار و رویدادها
اخبار